تو اگر همسفر من باشی :
راه اگر پر ز غبار ،
خالی از مستی باران بهار ،
و اگر مقصدها
لمس خورشید در آنسوی درختان باشد ...
نه هراسم ز کمین کردن ابر ،
نه گریزم ز شبیخون زدن صاعقه هاست !
تو اگر همسفر من باشی :
من گل یاس به گلدان خزان خواهم داد ،
راز شبگردی عاشق همه جا خواهم گفت ...
نور مهتابی چشمان تو را
در شبستان دلم خواهم کاشت .
و به شب خواهم گفت :
برگ از شاخه امید ، جدا نتوان کرد .
بال ِ پرواز من از موسم پاییز ، تویی
مست چشمان تو در میکده عشق منم
همسفر ! باغ دل از عطر صداقت پر کن
که در آغوش تو از خویش بباید گذرم .
![]()